شمارهٔ ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گوید انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به کلاهی بزرگ کرد مرا
آنکه گیتی به چشمشس آمد خرد
آنکه آب کلاهداری چرخ
آب دستار خواجگیش ببرد
هر که پیشش کمر به خدمت بست
بر کله گوشهٔ زمانه سپرد
... در زهرهٔ سپهر نمود
تا کلاهه بخورد و لب بسترد
پس چو از قلهٔالمبالاتش
پس از آن کس مرا به کس نشمرد
دست از صحبتم چنان بکشید
پای بر فرق من چنان بفشرد
که نه محرم شدم به شادی و غم
نه حریف آمدم به صافی و درد
گفتم آن را کله چگونم نهم
که کلاهی ببایدش زد و برد
خیز پیرا که راه ما غلط است
به سر راه باز گرد چو کرد
آن جوان بخت را بپرس و بگوی
که سفینه بده کلاه بمرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و ناامیدی فردی میپردازد که به نوعی تحت تأثیر قدرت و عظمت یک شخص بزرگ قرار گرفته است. او احساس میکند که در برابر آن شخص، به اندازهای کوچک و بیارزش است که هیچگونه شادی و غمی نمیتواند احساس کند. در این راه، به دشواریهایی اشاره میشود که او را از رسیدن به اهدافش بازمیدارد. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که به گذشته و مسیری که در زندگی طی کردهاند توجه کنند و از قدرت و تسلط آن بزرگ نیز یاد کنند. این شعر نمایانگر ناتوانی و فشارهای زندگی است که افراد را به چالش میکشد.