نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خسروا آب آسمان نشود

که کمال تو نور خور ندهد

لقمهٔ بی جگر نمی‌یابم

شد چنین عمر او نظر ندهد

گرده‌گاه جهان شکافته باد

که یکی گرده بی‌جگر ندهد

ملک‌الموت را ملامت نیست

که به بیمار گل شکر ندهد

تو جهان نیستی جهانداری

این اشارت به تو ضرر ندهد

تو بکن زیبد ار قضا نکند

توبده شاید از قدر ندهد

کمر عمر تو مبادا سست

تافلک را قبا کمر ندهد

نقش نام زمانه افروزت

سکه از دوستی به زر ندهد

کافران را چه باک باشد اگر

خشم تو مایهٔ سقر ندهد

داد بنده نمی‌دهد در تو

حبذا گر دهد وگر ندهد

جود تو حق از آن فراوانست

کار او بود اگر وگر ندهد

دست میمون تو از آن دستست

که به کشت طمع مطر ندهد

وای آن رزمگه که حملهٔ تو

دهد و نصرت وظفر ندهد

جز تو کس را نشاید آدم گفت

عقل مشاطگی به خر ندهد

گرچه بسیار درد دل دارد

جز به اندازه درد سر ندهد

حرمت تو نه آن درخت بود

که به سالی هزار برندهد

خاک در گاه تو نه آن سرمه است

که به چشم هنر بصر ندهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به تأملاتی درباره وجود، قضا، و قدر انسان اشاره دارد. شاعر از خسروا (کسی که به او احترام می‌گذارند) می‌گوید که اگر کمال او به نور خورشید بستگی داشته باشد، دیگران نمی‌توانند چیزی به او اضافه کنند. او تأکید می‌کند که آدمی بدون وجود جگر (عشق و شوق) نمی‌تواند زندگی کند و به عمر خود نظر نکند. موضوعاتی چون مرگ، بخت، و رزق نیز در این شعر مورد بحث قرار گرفته‌اند. شاعر ابراز می‌کند که خداوند بسیار بخشنده است و در زندگی، آدمی باید به قضا و قدر بسنده کند و از زحمت خود ناامید نشود. پایان شعر تأکید دارد بر حرمت و ارزشمندی انسان و این که وجود او فراتر از چیزهای مادی است.