نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۶ - در نکوهش روزگار انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک چند روزگار نه از راه مکرمت

بر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود

چون چیز اندکی به هم افتاد باز برد

گفتی که نزد ما به امانت نهاده بود

وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتی

کز مادر زمانه به تدریج زاده بود

چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زود

گویی دهنده از سر جودی نداده بود

گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کرد

بیچاره او که کارش با این فتاده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حالی اشاره دارد که روزگاری خوش و پرنعمت را تجربه کرده، اما ناگهان همه آن نعمت‌ها از دست رفته است. او احساس می‌کند که این ثروت و خوشبختی که از زمان مادرش به تدریج بر او نازل شده بود، به یک باره از بین رفته و کسی نمی‌تواند از او پاسخ‌خواهی کند. شاعر به نوعی احساس می‌کند که مانند سگی است که به سرنوشت خودش دچار شده و در وضعیت بدی قرار دارد.