نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ - در تقاضای انعامی که حواله شد و نیافت فرماید انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مفتی شرع کرم عاقلهٔ ملت جود

آنکه از مادر احرار چنو کم زاید

فتوی بنده چو از روی کرم برخواند

حکم فتوی بکند مشکل آن بگشاید

خواجه‌ای بندهٔ خود را نه به تکلیف سؤال

به مراد دل خود مکرمتی فرماید

مدتی بنده نیابد خبری زان انعام

هم در آن بی‌خبری عمر همی فرساید

چون خبر یافت هم از خواجه بپرسد کانکیست

که مراآنچه تو فرمودی ازو می‌باید

خواجه گوید که فلانست برو زو بطلب

بنده دم در کشد و هیچ بدان نفزاید

چون دگر روز بپرسد که فلان خواجه کجاست

تا بدو بگرود و پس به ادا بگراید

مردکی بیند از این بیهده گو چاکرکی

مشت کلپتره و بیهوده به هم درخاید

گویدش خواجهٔ ما رفت کنون ده روزست

تا رسیدست برو دایه و زن می‌گاید

بنده چون از پس آن رفته نخواهد رفتن

عوض آن اگر از خواجه بخواهد شاید

ور نشاید که عوض خواهد ازو آیدش آن

که حوالت نپذیرد پس از آن تا ناید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع محبت و لطف افراد درباری می‌پردازد. او از شخصی صحبت می‌کند که به خاطر کمالش و مهربانی‌هایش، از آزار و سؤالی که ممکن است از او پرسیده شود، فرار می‌کند. بنده‌ای که در انتظار لطف و انعام از خواجه است، برای مدتی خبری از او نمی‌شنود و وقتش را بی‌هدف می‌گذراند. وقتی از خواجه می‌پرسد که آن انعام چیست، خواجه او را به شخصی دیگر ارجاع می‌دهد. بنده تصمیم می‌گیرد برود و ببیند آن شخص چه کسی است. در نهایت، او به کسی برمی‌خورد که از بی‌تحرکی و بی‌خبر بودن بنده متعجب است و می‌فهمد که خواجه به جایی سفر کرده است. بنده به این فکر می‌افتد که آیا همچنان باید پی حال خواجه باشد یا بهتر است به عوض آن چیزی بپردازد که خواجه وعده داده است. به طور کلی، شعر به بررسی احساسات انسانی مانند امید، ناامیدی و جستجوی محبت می‌پردازد.