شمارهٔ ۲۵۴ - در مرثیه انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در مرثیهٔ موئیدالدین
هرکس اثری همی نماید
گفتم که تشبهی کنم نیز
باشد که تسلیی فزاید
لیکن پس از آن جهان معنی
خود طبع سخن همی نزاید
با این همه شرح حال شرطست
شرطی نه که طبع هرزه لاید
در جوف سپهر تنگدل بود
عنقا به قفس درون نیاید
میگفت کجاست باد فضلی
کم زین سر خاک در رباید
یزدان که گرهگشای فضلش
بند قدر و قضا گشاید
بشنید به استماع لایق
چونان که جز آنچنان نشاید
لطفش به رسالت اجل گفت
کاین زبدهٔ صنع می چه باید
بر شاخ مزاج بلبل جانت
تا چند نوای غم سراید
گر مختصرست عالم کون
رای تو بدو نمیگراید
بخرام که سکنهٔ دگر هست
تا آن دگرت چگونه آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در مرثیه موییدالدین، شاعر به بیان احساسات و افکار خود درباره مرگ و معنای زندگی میپردازد. او از تلاش برای بیان احساساتش با استفاده از شعر صحبت میکند، اما میگوید که این کار دشوار است و نمیتواند به خوبی حقایق را منتقل کند. شاعر به تنهایی و غم موجود در دنیا اشاره میکند و به جستجوی فضیلت و رحمت الهی میپردازد. او از یزدان به عنوان گرهگشای مشکلات یاد میکند و از لزوم شناخت بهتر جهان و حالات مختلف آن سخن میگوید. در نهایت، شاعر به از دست رفتن جوانب زندگی و امکان وجود زندگی دیگر اشاره میکند و از خواننده میخواهد که در پی زیباییها و معانی جدیدی باشد که در دنیای دیگر وجود دارد.