نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۶ انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صاحبا سقطهٔ مبارک تو

نه ز آسیب حادثات رسید

دوش این واقعه چو حادث شد

منهیی زاسمان به بنده دوید

ماجرایی از آن حکایت کرد

بنده برگویدت چنان که شنید

گفت دی خواجهٔ جهان زچمن

ناگهانی چو سوی قصر چمید

مگر اندر میان آن حرکت

چین دامن زخاک ره برچید

خاک در پایش اوفتاد وبه درد

روی در کفش او همی مالید

یعنی از بنده در مکش دامن

آسمان انبساط خاک بدید

غیرت غیر برد بر پایش

قوت غیرتش چو درجنبید

رخ ترش کرد و آستین بر زد

سیلی خصم‌وار باز کشید

خاک مسکین زبیم سیلی او

مضطرب گشت و جرم در دزدید

پای میمونش از تزلزل خاک

مگر از جای خویشتن بخزید

هم از این بود آنکه وقت سحر

دوش گیسوی شب زبن ببرید

هم از این بود آنکه زاول روز

صبح برخویشتن قبا بدرید

یا ربش هیچ تلخییی مچشان

که از این سهل شربتی که چشید

نور بر جرم آفتاب فسرد

خوی ز اندام آسمان بچکید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یک واقعه خاص اشاره می‌کند که در آن، گناهکاران به دلایل مختلف به آسمان و زمین وابسته‌اند. نویسنده سعی می‌کند داستانی را روایت کند که در آن، دو شخص در حال عبور از یک چمن زار با یکدیگر برخورد می‌کنند و یکی از آن‌ها نسبت به دیگری غیرت نشان می‌دهد. این غیرت باعث می‌شود تا او به زمین و خاک چه به شکل فیزیکی و چه به شکل تمثیلی آسیب برساند. شاعر همچنین به وضعیت وحشت و اضطراب زمین اشاره می‌کند که به خاطر برخورد و تنش‌های میان شخصیت‌ها دچار تزلزل شده است. در نهایت، این مفاهیم به یک نتیجه‌گیری در مورد تلخی‌ها و دردهای زندگی منتهی می‌شود. شعر به طور کلی به بررسی احساسات انسانی و واکنش‌های آن‌ها نسبت به یکدیگر می‌پردازد.