شمارهٔ ۲۵۹ - در مذمت اهل سوق انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی پسری با پدر خویش چنین گفت
کان مردک بازاری از آن زرق چه جوید
گفتا چه تفحص کنی احوال گروهی
کز گند طمعشان سگ صیاد نبوید
عاقل به چنان طایفهٔ دون نگراید
مردم به سوی مزبله و جیفه نپوید
بازار یکی مزرعهٔ تخم فسادست
زان تخم در آن خاک چه پاشی که چه روید
امید مکن راستی از پشت بنفشه
تا روی تو چون لاله به خونابه نشوید
قولی نبود راستتر از قول شهادت
زان در همه بازار یکی راست نگوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناپاکی و فساد در جامعه است. پسری از پدرش میپرسد که چرا یک فرد بازاری به زرق و برق دنیا وابسته است. پدر جواب میدهد که نباید به چنین مردمانی توجه کرد، زیرا آنها در جستجوی ناپاکی هستند و عاقل نباید به آنها نگاه کند. او به فساد موجود در بازار اشاره میکند و میگوید که در این محیط، حقیقت و صداقت جایی ندارد و کسی به درستی صحبت نمیکند. در نهایت، پدر تأکید میکند که نمیتوان از چنین جایی، امیدی به خوبی و راستگویی داشت.