نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با یکی مزاح و دو خنیاگر و سه تا حریف

دوش نزدیک من آمد آن پسر وقت سحر

پیشش آوردم شراب لعل چون چشم خروس

نزدش آوردم کمر بند مرصع از گهر

آن حریفان و ندیمانش به من کردند روی

کای بلاغت را بلاغ و وی بصارت را بصر

چون دهان نبود مر او را در کجا ریزد شراب

چون میان نبود مر او را در کجا بندد کمر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها، شاعر درباره حال و هوای یک شب سحری سخن می‌گوید که با دوستانش، هنرمندانی چون خنیاگران و حریفان، نشسته است. او پسری را می‌بیند که جلوش آمده و به او شراب لعل‌رنگی را تعارف می‌کند. همچنین کمر بندی زیبا را به او نشان می‌دهد. حریفان و دوستانش به او توجه می‌کنند و از او می‌پرسند که اگر دهانی نیست، چگونه شراب را بنوشد و اگر میانه‌ای وجود ندارد، چگونه می‌تواند کمر را ببندد. این ابیات به نوعی به موضوع عشق، زیبایی، و عدم توانایی در بیان عشق پرداخته است.