شمارهٔ ۲۸۹ - در تقاضا انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به اقلیم کبریای تو در
آسمان شحنه آفتاب عسس
چند گویی چه خوردهای به وثاق
تو بدانی اگر نداند کس
چه خورم خون پنج و شش روزان
نپزد مطبخم جز که هوس
به خدایی که مجمل روزی
به تفاصیل او رساند و بس
که زمین و هوای خانهٔ من
نه همی مور بیند و نه مگس
هین که اسباب زندگیم امروز
هیچ معلوم نیست جز که نفس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و روز خود میپردازد و از شرایط سخت زندگیاش سخن میگوید. او به خداوند اشاره میکند که روزی او را میرساند و میگوید که وضعیت زندگیاش بهگونهای است که هیچ موجودی جز خود او در آن دیده نمیشود. در نهایت، شاعر به عدم وجود هیچگونه آسایشی و فقط نفس کشیدن بهعنوان تنها چیز معین در زندگیاش اشاره میکند.