نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ - درمرثیه انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن خواجه کز آستین رغبت

دست کرم بزرگوارش

برداشت زخاک عالمی را

در خاک نهاد روزگارش

ننشست نظیر او ولیکن

بنشاند عزای پایدارش

صدگونه چو من یتیم احسان

برخاک دریغ یادگارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به ستایش یک شخصیت بزرگ و خیرخواه می‌پردازد که با دست‌های نوازشگر خود، با محبت و کرامت، به دیگران کمک کرده و آثار نیکی بر جای گذاشته است. او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند به پای آن شخص بزرگ برسد و فقدان او همواره حسرتی در دل‌ها به جای خواهد گذاشت. شاعر خود را به عنوان کسی که دچار بی‌پناگی و یتیمی در برابر نعمت‌های آن بزرگمهر است، معرفی می‌کند و یادآور می‌شود که آن شخصیت بخشنده و بزرگوار یاد و آثارش همیشه در خاطر خواهد ماند.