شمارهٔ ۳۰۸ - در شکایت از ممدوح خویش حمیدالدین انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دراز گشت حدیث درازدستی ما
سپید گشت به یک ره سپیدکاری برف
زمین و آب دو فعلند پر منافع سخت
هوا و آب دو بحرند پر عفونت ژرف
فغان من همه زین عیش تلخ و روی ترش
چنانکه قلیه افعی خوری بریق ترف
فغان من ز خداوند من حمیدالدین
که از وجود من او را فراغتیست شگرف
در اینچنین مه و موسم که درع ماهی را
ز زور لرزهٔ دریا نه قبه ماند و نه ظرف
به صد هزار تکلف به خدمتش بردم
قصیدهای که نه نقدش عیار یافت نه صرف
ز عرض کردن و ناکردنش چنان که کنند
خبر نکرد مرا بعد هفتهای به دو حرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالاتی از غم و تلخی زندگی شاعر میپردازد. شاعر از کنشها و روابط زمین و آب، که به شدت سودآور و در عین حال پر از مشکلات هستند، صحبت میکند. او از افسردگی و ناراحتی خود به خاطر جدایی از خداوند (حمیدالدین) ابراز نارضایتی میکند. همچنین به تلاشهایش برای عرض ادب و خدمت به خدا و ناکامیاش در رسیدن به نتایج مطلوب اشاره دارد. در نهایت، شاعر از عدم توجه و پاسخی که پس از مدتی از خدا دریافت کرده، ابراز نارضایتی میکند.