شمارهٔ ۳۲۲ - قسم بر بیگناهی انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود
نه کتابی و نه حرفی و نه قیلی و نه قال
سخن بنده همینست و بر این نفزاید
که نیفزاید از این بیهده الا که ملال
تا که امید کمالست پس از هر نقصان
بیم نقصانت مباد از فلک ای کل کمال
به چنین جرم و تجنی که مرا افکندند
ای خداوند خدایت مفکن در اقوال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفهوم مرگ و ارتباط آن با خجلت و نقص انسانی میپردازد. او میگوید که بهتر است از مرگ خجالت نکشد و هیچ حرف و دلیل اضافی از خود نیاورد، زیرا بر قصیدهاش افزوده نخواهد شد و تنها ملال ایجاد میکند. شاعر بر این باور است که تا زمانی که امید به کمال وجود دارد، نباید از ناکامیها هراسی داشته باشد. در انتها، از خداوند خواستار رهایی از سرزنشها و انتقاداتی است که به او نسبت داده شده است.