نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۱ - کیسه‌ای به حکیم وعده کرده‌اند آن را با کاردی طلب می‌کند انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای کمال زمان بیا و ببین

که ز عشقت چگونه می‌سوزم

با بهار رخت تواند گفت

شب یلداکه روز نوروزم

در فراق رخ چو خورشیدت

روشنایی نمی‌دهد روزم

کیسه‌ای دادیم در این شبها

که همی وام صحبت اندوزم

روزها رفت و من نمی‌دانم

که بر آن کیسه کیسه‌ای دوزم

یارب از کاردی بود با آن

که بدان کین دشمنان توزم

سر چو سرو از نشاط بفرازم

رخ ز شادی چو گل برافروزم

وگر این کار هست بیهوده

تن زن آنگاه کاسهٔ یوزم

سایه بر کار این سخن مفکن

زانکه چون سایه بر تو آموزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی است به کمال زمان و بیان عشق عمیق شاعر به معشوقش. شاعر از سوز و گداز خود در عشق می‌گوید و به زیبایی‌های بهار و شب یلدا اشاره می‌کند. او در فراق معشوق، روزهایش بی‌نور و خالی از شادی می‌گذرد و حسرت دیدار او را می‌خورد. شاعر از احساساتش می‌گوید که با دوستانش به اشتراک می‌گذارد و در پی یافتن راهی برای بیان عشقش است. او به طور کلی، در حالتی از اشتیاق و انتظار به سر می‌برد و آرزو دارد که نور عشق معشوقش به زندگی‌اش بازگردد.