نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۷ - در طلب شراب انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خواجه اسفندیار می‌دانی

که به رنجم ز چرخ رویین تن

من نه سهرابم و ولی با من

رستمی می‌کند مه بهمن

خرد زال را بپرسیدم

حالتم را چه حیلتست و چه فن

گفت افراسیاب وقت شوی

گر به دست آوری از آن دو سه من

باده‌ای چون دم سیاووشان

سرخ نه تیره چون چه بیژن

گر فرستی تویی فریدونم

ورنه روزی نعوذبالله من

همچو ضحاک ناگهان پیچم

مارهای هجات بر گردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، خواجه اسفندیار احساس پریشانی و رنجی را توصیف می‌کند که به سبب سرنوشت و تقدیر به او تحمیل شده است. او به زال اشاره می‌کند و از او می‌پرسد که چه تدبیری می‌تواند برای نجاتش بیندیشد. زال به او می‌گوید که اگر در زمان مناسب از فرصت‌ها بهره ببرد، می‌تواند خود را از این شرایط نجات دهد. در اینجا، او به تشبیهات و نمادهای اسطوره‌ای از جمله سیاوش و بیژن اشاره می‌کند و در نهایت به خطراتی که ممکن است او را تهدید کند، اشاره دارد. او نگران است که ممکن است به سرنوشت ضحاک دچار شود که در نهایت به هلاکت می‌انجامد.