نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۱ - در طلب سرکه و آبکامه انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای حکم ترا قضای یزدان

داده چو قدر گشادنامه

تو عمدهٔ ملکی و ممالک

لوحست و کفایت تو خامه

در خاک نهاده آب و آتش

پیش سخط تو بارنامه

در جنب کفت سیاه‌کامه است

حاشا فلک کبود جامه

آن شب که در آن جناب میمون

با عیش چنان مع‌الغرامه

در حجر گک نصیر خباز

بودیم چه خاصه و چه عامه

از چنگ خیال پر سماتی

وز باده دماغ پر شمامه

بر دست چپم یگانه‌ای بود

در کسوت جبه و عمامه

او را بطلب بگو چه کردی

ما را بدو وعده شادکامه

در آتش صبر چند باشم

ساکن چو سمندر و نعامه

این قصه چنین بر آب منویس

هم سرکه بده هم آبکامه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان قدرت و مقام مهمانی اشاره دارد که به عنوان حکمرانی از سوی خداوند تعیین شده است. شاعر به توصیف وضعیت‌های مختلف اجتماعی و طبیعی می‌پردازد، از جمله تزاحم زمین و آتش در برابر حکم صحیح. همچنین به وقایع شب خاصی اشاره می‌کند که در آن جمعی با هم گرد آمده‌اند و از لذت‌ها و خوشی‌ها بهره می‌برند. در انتها، شاعر از احوالات خود می‌گوید و از آتش صبرش و نیاز به آرامش سخن می‌گوید. این اثر به نوعی ابراز احساسات پیچیده‌ای در قالب توصیفاتی زیبا و شفاف است.