نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ - در مدح فیروزشاه انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ای رفته به فرخی و فیروزی

باز آمده در ضمان بهروزی

از لالهٔ رمح و سبزهٔ خنجر

در باغ مصاف کرده نوروزی

چون تیر نهاده کار عالم را

یک ساعته در کمان تو کوزی

تو ناصر دینی و ازین معنی

یزدان همه نصرتت کند روزی

در حمله درنده‌ای و دوزنده

صف می‌دری و جگر همی دوزی

پروانه سمندر ظفر باشد

چون مشعلهٔ سنان برافروزی

فرزین بنهی به عرصه رستم را

آنجا که به لعب اسب کین توزی

صد شه به پیاده‌ای براندازد

آنرا که تو بازیی درآموزی

می‌ساز به اختیار من بنده

تا خرمن فتنها همی سوزی

ای روز مخالفانت شب گشته

می‌خور به مراد دل شبانروزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش یک شخصیت قدرتمند و پیروز اختصاص دارد که با قدرت و شجاعت خود در میدان نبرد به پیروزی می‌رسد. شاعر از ویژگی‌های او، مانند ناصر دین و مدافع حق، یاد می‌کند و امیدوار است که خداوند همیشه او را نصرت کند. او توصیف می‌کند که این فرد با قدرتش تیرهایی به سمت دشمن پرتاب می‌کند و به راحتی بر آن‌ها پیروز می‌شود. همچنین به جاذبه و شجاعت او در میدان جنگ اشاره دارد، جایی که او توانایی به چالش کشیدن و شکست دادن دشمنان را دارد. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که دشمنان این قهرمان مغلوب شوند و او به هدف‌هایش دست یابد.