نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۱ - شکایت از زمانه انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر نیستی زمانه به جنگ و نبرد خلق

پیوسته با زمانه کجا در نبردمی

ور آسیای چرخ بر غمم نگرددی

در جوی آسیا متوطن نگردمی

آب مراد زیر پل کس نمی‌رود

ورنه قفا ز ورطهٔ طوفان نخوردمی

با من غم خرابی عالم به کلبه‌ای

کی جفت گرددی اگر آزاد و فردمی

نفسی که گر بدان دگری مبتلا شدی

من در خلاص او به مثل حمله بردمی

یا در مدد چو مهره میان بندمی به مهر

یا گوییا که حادثه را ناگزردمی

یا کعبتین جانب خود باز مالمی

یا خود بساط حاصل خود در نوردمی

بر هر که عرضه داشتم از من کرانه کرد

گویی که صورت غم و تیمار و دردمی

از خواجگان شهر چو یاری نیافتم

گر خواجه شهریار نبودی چه کردمی

آزاد کیست حلیهٔ مردان و ای دریغ

آن دستگاه کو که من آزاد مردمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به بیان احساسات خود نسبت به جنگ و نبرد و ناامیدی از اوضاع زمانه می‌پردازد. او می‌گوید که اگر در این دنیا نباشد، به کجا باید برود و چگونه در برابر مشکلات بایستد. او از بی‌کسی و غم‌های خود صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که در کنار فضای خراب دنیا، برای او دوستی و یاری وجود ندارد. شاعر به دنبال درک آزادی و حقیقت زندگی است و به نبود دستگیر و یاری از سوی دیگران اشاره می‌کند. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که آزادی واقعی و منزلت انسانی برای او محقق نشده است و در بی‌تنهایی خود با مشکلات روبه‌روست.