نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۹ - در قناعت و خویشتن‌داری انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

مرا دوستی گفت آخر کجایی

چرا بیشتر نزد ما می‌نیایی

به تشویر گفتم که از بی‌ستوری

به بیگانگی می‌کشد آشنایی

مرا گفت چون بارگیری نخواهی

که از خدمتت نیست روی رهایی

به بیت عمادی جوابش بگفتم

که گفتمش گفتم که ای روشنایی

مرا از شکستن چنان باک ناید

که از ناکسان خواستن مومیایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دوستی پاسخ می‌دهد که از او می‌پرسد چرا کمتر نزدشان می‌رود. او توضیح می‌دهد که احساس تنهایی و بیگانگی دارد و این احساس او را دور می‌کند. همچنین، به دوستی اشاره می‌کند که اگر از خدمت او بی‌نیاز باشد، دیگر نیازی به او نیست. در انتها، شاعر به این نتیجه می‌رسد که از هیچ‌کس نمی‌خواهد که او را به حالتی که شبیه مومیایی (سرد و بی‌روح) درآورد، راضی باشد.