نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۱ - نصیحت انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم

بی‌وسیلت نتوانی که بدرها پویی

من اگر شعر نگویم پی کاری گیرم

که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی

من همه شب ورق زرق فرو می‌شویم

تو همه روز رخ آز به خون می‌شویی

قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبود

کانچه من جویم از این عمر تو آن کی جویی

باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند

بوی آن می‌برم الحق تو همانا اویی

ضایع از عمر من آنست که شعری گویم

حاصل از عمر تو آنست که شعری گویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تفاوت ارزش و هدف زندگی بین شاعر و شخص دیگری است. شاعر می‌گوید که او اگر شعر نگوید، به دنبال هدفی می‌رود که او را از نادانی و بد اخلاقی رها کند. او شب‌ها در جستجوی حقیقت و زیبایی است، در حالی که طرف مقابل روزها در غرق شدن در مشکلات و بی‌توجهی به زندگی است. شاعر تأکید می‌کند که عمر او و طرف مقابل یکسان نیست و آنچه او از عمرش می‌جوید، جنبه معنوی و هنری است، در حالی که طرف مقابل تنها به ظاهر و لذت‌های زودگذر می‌پردازد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که فایده عمر او در شعر گفتن است، در حالی که برای دیگری، فایده در شعر گفتن است.