شمارهٔ ۶۴ - در مدح اقضیالقضاة قاضی حمیدالدین انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قطعهٔ صدر اجل قاضی قضاة شرق و غرب
آنکه بر عالم نفاذ او قضای دیگرست
خواجهٔ ملت حمیدالدین که از روی قوام
دین و ملت را مکانش چون عرض را جوهرست
آنکه قاضی فلک یعنی که جرم مشتری
روز بارش از عداد پردهداران درست
چاکران حضرتش نزد من آوردند دی
چاکران حضرتی کو را چو من صد چاکرست
چون نهادم بر سر و بر دیده آن تشریف را
کز عزیزی راست همچون دیدگانم در سرست
دیده از حیرت همی گفت این چه کحل و توتیاست
تارک از دهشت همی گفت این چه تاج و افسرست
بر زبانم رفت کین درج سراسر نکتهبین
عقل گفت ای هرزهگو این درج تا سر گوهرست
زان سخن پروردنم یکبارگی معلوم شد
کانچه عالی رای ملکآرای معنی پرورست
خاطر وقادش اندر نسبت آب سخن
آتشی آمد که دودش جمله آب کوثرست
عالم معنیش خواندم عالمم خاموش کرد
گفت عامل چون بود آن کو ز عالم برترست
مهر و کینش موجب بدبختی و نیکاختریست
چون از این بدبخت شد انصاف از آن نیکاخترست
از خط شیرینش اندر فکرتم کایا مگر
آهوان چین و ماچین را چراگه عسکرست
با خرد گفتم توانی گفت این اعجوبه چیست
گفت پندارم که بحری پر ز مشک و شکرست
عشق ازو به گفت گفتا نیک دور افتادهاند
یادگاری از لب معشوق و زلف دلبرست
دیر زی ای آنکه بعد از پانصد و پنجاه سال
نظم و خطت بر نبوت حجت پیغامبرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از قاضی قضاة شرق و غرب، حمیدالدین، به توصیف مقام و منزلت والای او میپردازد. شاعر با تمجید از عقل و دانش او، به مقایسه آن با چیزهای ارزشمند و باارزش در طبیعت میپردازد. زیباییهای ظاهری مانند تاج و افسر و همچنین نکات عمیق معنوی او مورد توجه قرار میگیرد. در نهایت، شاعر از تأثیر دیرینه و ماندگار او بر خطوط و نظمهای ادبی پس از سالها یاد میکند و آن را با پیامبر مقایسه مینماید. این شعر نشاندهنده احترامی عمیق به دانش و فضیلتهای انسانی است.