نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ - در مرثیه انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رئیس دولت و دین ای اسیر دست اجل

شدی و رفت بهین حاصل جهان از دست

زمانه نی در مردی در کرم بشکست

سپهر نی دم شخصی دم هنر دربست

دلم حریق وفاتت چو کرد خاکستر

یتیم‌وار برو جان به ماتمت بنشست

فغان ز عادت این رنج ساز راحت سوز

فغان ز گردش این جان شکار جورپرست

که صورتی که به عمری نگاشت خود بسترد

که گوهری که به سی سال سفت خود بشکست

زمانه عقد کمالی گسست و ای دریغ

که آسمان نتواند نظیر آن پیوست

ز دامگاه عناصر چه فایده‌ست بگو

وزین کشنده دو دام سیه سپید که هست

که روزگار پس از انتظار نیک دراز

بدین دو دام همین مرغ صید کرد و بجست

اگرچه در غم هجرت به نوک ناخن اشک

نماند مردمک دیده‌ای که دیده نخست

وگرچه هیچ شبی نیست تا ز دست دماغ

هزار دیده نگردد ز اشک میگون مست

زبان حال همی گوید اینت مقبل مرد

که از چه عید و عروسی کرانه کرد و برست

تو پروریدهٔ کابوک آسمان بودی

از آن قرار نکردی در آشیانهٔ پست

زمانه دل به تو زان درنبست می‌دانست

که ماهی فلکی را فرو نگیرد شست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مرگ یک شخصیت مهم و تاثیرگذار اشاره دارد. شاعر به وصف غم و حسرت خود از فقدان او می‌پردازد و به این نکته می‌پردازد که زمانه و روزگار نتوانسته‌اند شخصیتی به بزرگی او را تولید کنند. او بیان می‌کند که مرگ این شخص، مانند شعله‌ای است که دلش را خاکستر کرده و به یاد او به حسرت نشسته است. شاعر ناتوانی زمانه را در ارزیابی ارزش واقعی او بیان می‌کند و به پرسش‌هایی در مورد زندگی و وجود انسان‌ها در این دنیای پر از رنج و درد می‌پردازد. در نهایت، از این جهان که آماده‌ی پذیرش چنین شخصیت‌هایی نیست، ابراز تأسف می‌کند.