نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ - در ندامت و شکایت انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با آنکه چند سال بدیدم بتجربت

کز کل خواجگان جهان بوالحسن بهست

پنداشتم که بازوی احسان قوی‌ترست

آنجا که بر کتف علم پیرهن بهست

یا همچو سرو نش در آزادگی کند

آنرا که باغ و برکه و سرو و چمن بهست

یا همچو شمع نور به هرکس رساند آنک

در پیش او نهاده به گوهر لگن بهست

مودود احمد عصمی عشوه‌ایم داد

گفتم که او سر است و سر آخر ز تن بهست

راغب شدم به خدمت او تا شدم چنانک

حال سگان بوالحسن از حال من بهست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تجربه‌های خود اشاره می‌کند و می‌گوید که از میان تمام بزرگان و خیران، بوالحسن بهترین است. او به قدرت علم و احسان اشاره می‌کند و می‌گوید که بوالحسن مانند سروی است که در فضای آزاد می‌روید و نورش به همگان می‌رسد. شاعر نسبت به بوالحسن احساس احترام و عشق می‌کند و از وضعیت خود در مقایسه با سگان او می‌گوید، که نشان‌دهندهٔ فدای خود در راه اوست.