شمارهٔ ۸۸ - حکیم در اواخر عمر از ملازمت دربار سلاطین احتراز مینموده، وقتی سلطان غور او را طلبید این قطعه را بدو فرستاد انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کلبهای کاندرو به روز و به شب
جای آرام و خورد و خواب منست
حالتی دادم اندرو که در آن
چرخ در غبن و رشک و تاب منست
آن سپهرم درو که گوی سپهر
ذرهای نور آفتاب منست
وان جهانم درو که بحر محیط
والهٔ لمعهٔ سراب منست
هرچه در مجلس ملوک بود
همه در کلبهٔ خراب منست
رحل اجزا و نان خشک برو
گرد خوان من و کباب منست
شیشهٔ صبر من که بادا پر
پیش من شیشهٔ شراب منست
قلم کوته و صریر خوشش
زخمه و نغمهٔ رباب منست
خرقهٔ صوفیانهٔ ارزق
بر هزار اطلس انتخاب منست
هرچه بیرون از این بود کم و بیش
حاش للسامعین عذاب منست
گنده پیر جهان جنب نکند
همتی را که در جناب منست
زین قدم راه رجعتم بستست
آنکه او مرجع و مب منست
خدمت پادشه که باقی باد
نه به بازوی باد و آب منست
این طریق از نمایشست خطا
چه کنم این خطا صواب منست
گرچه پیغام روحپرور او
همه تسکین اضطراب منست
نیست من بنده را زبان جواب
جامه و جای من جواب منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از حافظ شیرازی است که در آن شاعر به توصیف کلبه و دنیای شخصی خود میپردازد. او کلبه را جایی آرام و مناسب برای خورد و خواب میداند و در آن احساس خاصی را تجربه میکند. شاعر همچنین به زیباییهای زندگی، عشق و هنر اشاره میکند و میگوید که هر چیزی که در دنیای بزرگتر وجود دارد، در کلبه او به نوعی جمع شده است. او در این فضا احساس آرامش و رضایت میکند و به رابطهاش با روح و معنویات اشاره دارد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این کلبه، او به تمام پرسشهایش پاسخ مییابد و احساس میکند که این دنیای کوچک برایش کافی است.