نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ عارف قزوینی

عارف قزوینی / نامه ها و اشعار متفرقه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرخ آن کس که رخ از باده گلگون نکند

فصل گل روی همان به که به هامون نکند

پای در درهٔ کیخسرو و دارا ننهد

سیر این منظره با خاطر محزون نکند

همه از دامن الوند پر از دامن گل

نیست کس را ز خود این دامنه مجنون نکند

دست نقاش طبیعت پی رنگ‌آمیزی

به یکی چشم زدن کیست که مفتون نکند

تا که شد ریخته خون آن همه از دختر رز

لاله در طرف چمن ترک شبیخون نکند

کار یک گلبن نوخاسته صد سرو کهن

با برازندگی قامت موزون نکند

باز عمامه به سر بسته برون شد خشخاش

پس دگر بهر چه خون این همه افیون نکند

شیخ شد سرزده در میکده و پیر مغان

وای این ننگ گر از میکده بیرون نکند

نعرهٔ بلبل از این روست که دیگر قدرت

خار در مجلس گل پشت تریبون نکند

که حقوق خود و بدبختی ما را زین بیش

مجلس این مرتبه مستدعی‌ام افزون نکند

کار مشروطه در ایران چه بدین سان گردید

کس چه سان شکوه ز بدکردی گردون نکند

گشت آزادی سیراب ز خون باید لیک

این تمنا کسی از ملت بی‌خون نکند

عارف از دیدن الوند و دماوند چرا

یاد از سطوت سیروس و فریدون نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تأملات خود درباره زیبایی طبیعت، عشق و شرایط اجتماعی می‌پردازد. او می‌خواهد بگوید که زیبایی‌های طبیعی و عشق نمی‌توانند انسان را از غم و اندوه دور کنند. شاعر از دگرگونی‌ها و ناکامی‌های اجتماعی صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که وقتی آزادی و حقوق مردم دستخوش مشکلات قرار می‌گیرد، هیچ چیز نمی‌تواند آن‌ها را شاد کند. همچنین، او به یاد بزرگان تاریخ و قدرت‌های گذشته می‌افتد و در نهایت نشان می‌دهد که حتی در سادگی و زیبایی طبیعت، اندوه و سردرگمی وجود دارد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از زیبایی‌شناسی، احساسات عمیق و انتقادات اجتماعی است.