نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ - نامه عارف به دوستش محمدرضا هزار عارف قزوینی

عارف قزوینی / نامه ها و اشعار متفرقه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار مرتبه جانی که جانم از دستش

به لب رسیده فدای «هزار» نتوان کرد

هزار درد نهان دارمی که یک ز هزار

به جز «هزار» به کس آشکار نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به بیان احساسات عمیق و رازآلودی می‌پردازند. شاعر می‌گوید که حتی اگر جانش در خطر باشد و به لب برسد، حاضر است جانش را فدای آن شخص کند، اما در عوض نمی‌تواند هزار درد درونش را بروز دهد. او تأکید می‌کند که این دردها را به هیچ‌کس نمی‌تواند نشان دهد و این موضوع برایش بسیار دشوار است. به‌طور کلی، ابیات احساس ناامیدی و رازهایی را که نمی‌توان به اشتراک گذاشت، بیان می‌کند.