شمارهٔ ۴ - رونوشت از خط زیبای عارف عارف قزوینی
عارف قزوینی / نامه ها و اشعار متفرقه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز ری سوی همدان رخت بست و بار گشاد
یگانه راد تقیزادهٔ بزرگنهاد
زبان شدم ز زبان تمام تا گویم
به پیشگاه تو پیغام جمع تا افراد
خوش آمدی ز خوش آمد گذشته همه کس
به سان موکب گل مقدمت مبارک باد
بهار بهر پذیرایی تو گسترده است
بساط سبزه ز اردیبهشت تا خرداد
به گلبنان دبستان دانش همچون گل
شکفته گشتی رویت شکفته روحت شاد
میان ملت ایران و آمریکا کرد
خود این ورود تو روح یگانگی ایجاد
قوی بماند آن دولتِ قویبنیان
جوان زید ز نو این ملت کهنبنیاد
ز پرتگاه سیهروز شام گمراهی
ز نور صبح معارف بخواه استمداد
به روزگار نژادی که داد دانش داد
چه شد که گشت ز بیدانشی نژند نژاد
چو بوم شوم از آن مرز و بوم خیزد جهل
همای دانش در کشوری که تخم نهاد
به سرنگونیِ ضحّاک جهل چیره شود
همیشه علم از این پس چو کاوهٔ حداد
خراب کشور ایران ز دست مدرسه گشت
مگر دوباره ز دارالفنون شود آباد
برای صرف معارف محل به جز اوقاف
نبود و نیست من این گفتم هر چه باداباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نطق و خوشامدگویی به یک شخصیت مهم اشاره دارد که از همدان به ایران آمده است. شاعر با استفاده از زیباترین کلمات به استقبال وی رفته و ورود او را به مثابه بهاری خوشبو و مبارک میشمارد. او از اهمیت علم و دانش در جامعه سخن میگوید و بر ضرورت پویایی و رشد فرهنگی تاکید میکند. همچنین به تصویر کشیدن وحدت ملت ایران و آمریکا، و اشاره به چالشها و جهل موجود در جامعه، امید به بهبود شرایط با توجه به علم و دانش را بیان میکند. در انتها، نگاهی به وضعیت آموزش و پرورش در ایران و لزوم بازسازی آن دارد.