نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - پدر نامه عارف عارف قزوینی

عارف قزوینی / دردریات (مطایبه‌ها) / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بار آورندهٔ شَجَرِ بی‌ثمر پدر

ای زندگانی‌ات همه با دردسر پدر

ای مایهٔ فلاکت و خون جگر پدر

ای تربیت کنندهٔ اولاد خر پدر

ای کرده چاک دامن ناموس مادرم

هر شب گرفته تنگ برش در برابرم

پنداشتی که مرده و گر زنده‌ام خرم

مردم ز شرم اینکه چه سان سر برآورم

ای من شده شهید ره کیر خر پدر

ای زآدم بهشت فرو شد ترا نسب

عمری فکنده‌ای تو مرا در غم و تَعَب

ای بر خلاف علم و ادب همچو بولهب

گشتم ز دست جهل تو حمّالة الحطب

در زیر بار زندگی‌ام همچو خر پدر

شاگرد خانه پادو بازار کردی‌ام

پابست زن اسیر طلبکار کردی‌ام

بی‌علم و بی‌سواد و خر و خوار کردی‌ام

جز خانهٔ خود از همه جا بی‌خبر پدر

نفرین به خانواده و خوان تو نان تو

جانم به لب رسید پدر جان به جان تو

آتش به خانمان تو و آشیان تو

رفتم به کشوری که نیابم نشان تو

آیم دمی که از تو نبینم اثر پدر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از پدر و خانواده او می‌پردازد و نشان‌دهنده احساس ناامیدی و درد فرد نسبت به زندگی‌اش است. شاعر پدر را مسبب رنج و فلاکت خود می‌داند و او را به شدت مورد نکوهش قرار می‌دهد، به‌طوری‌که او را منبع اطلاق زشتی‌ها و مشکلات در زندگی‌اش معرفی می‌کند. شاعر از حس شرم و خجالت خود حرف می‌زند و به دنبال رهایی از این شرایط ناگوار است. او آرزو می‌کند که از این محیط، که مملو از غم و جهل است، دور شود و به جایی برود که از تاثیرات منفی پدر و خانواده‌اش خبری نباشد.