نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ عارف قزوینی

عارف قزوینی / دردریات (مطایبه‌ها) / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نامهٔ من برت از کان شفا می‌آید

محترم دار که این نامه ز ما می‌آید

از سیه‌کاریِ من گشته گریزان از من

شِکوه‌ها دارد و در پیش شما می‌آید

گر بگوید سخن بی سر و پا گوش مکن

که به غمّازیِ ما بادِ صبا می‌آید

هرکه پرسد ز که این نامه رسیده است بگو

از شهنشه‌منشِ بی سر و پا می‌آید

بوی مهر از تو گمان کرده که می‌آید لیک

دید وقتی که نیامد به صدا می‌آید

بوی عشق آید باز از من اگر یک روزی

دیدم از جنسِ بشر بوی وفا می‌آید

چون به دربارِ شهِ عشق رسی کرنش کن

کاندر آنجا به ادب شاه و گدا می‌آید

رخ نماید برباید دل و آید اما

با دوصد عشوه به یغما برِ ما می‌آید

به کجا رو کنم از دستِ خیالت هرجا

رَخت بربندم با من همه‌جا می‌آید

اندرین کوه که من کرده مکان موسی اگر

آید آنجا ز کف افکنده عصا می‌آید

عارف آید برت آن روز که صد سجدهٔ شُکر

جای آری و بگویی: «به خدا می‌آید»!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن در قالب یک نامه یا پیام از فردی به محبوبش است که احساسات و نگرانی‌های خود را بیان می‌کند. شاعر به تبعید از محبت و وفای معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود فاصله‌ها، عشق و یاد او همیشه در ذهن و دل اوست. او از غم و اندوهی که ناشی از دوری است، صحبت می‌کند و به نقش ادب و احترام در عشق اشاره می‌کند. همچنین، ذکر می‌کند که عشق و احساسات او به طور عمیق و بی‌پایان در زندگی‌اش وجود دارد و از سوی دیگر، به ارتباطی عمیق‌تر با خداوند و شکرگزاری نیز اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به قدرت و تأثیر عشق اشاره می‌کند که همچنان بر زندگی او حکمفرماست.