شمارهٔ ۹ عارف قزوینی
عارف قزوینی / دردریات (مطایبهها) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ازین سپس من و کنجی و دلبری چون حور
دگر بس است مرا صحبت هپور و چپور
تو باشی و من و من باشم و تو شیشه می
کمانچه باشد و نی تار و تنبک و تنبور
به می مصالحه کردیم چشمه کوثر
برو به کار خود ای واعظ تفنن جور!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لذتهای زندگی و معاشرت با دوستان و محبوب صحبت میکند. او از گفتگوهای بیمعنی با دیگران خسته شده و تنها خواهان بودن با یکدیگر و نوشیدن شراب است. در اینجا، محوریت قرار دادن عشق و لذتهای دنیوی به جای موعظههای مذهبی را نشان میدهد و به واعظ میگوید که به کار خود برسد و از این خوشگذرانیها لذت ببرند.