نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ - بیداری دشمن غفلت دوست عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خواب غفلت، هر دیده‌ای که بیدار است

بدین گناه اگر کور شد سزاوار است!

زده است یکسره خود را به راه بد مستی

قسم به چشم تو ما مست و خصم هشیار است

پلیس مخفی و نابود، محتسب به قمار

به خواب شحنه، عسس مست و دزد در کار است

تو را از آن چه، به ساز کدام در رقصیم

مرا چه کار که انگشت کیست در کار است

تو صحت عمل از دزد و راهزن مطلب

از آنکه مملکت امروز دزد بازار است

گرفت وجهی و ما را به بیع قطع فروخت

ببین که در همه جا صرفه با خریدار است

بگو به عقل منه پا بر آستانه عشق

که عشق در صف دیوانگان سپهدار است

هر آن سری که ندارد سر وطنخواهی

الهی آنکه شود سرنگون که سربار است

تو پایداری بین، عارف ار به دار رود

گمان مدار که از حرف دست بردار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و افکار شاعر درباره وضعیت اجتماعی و فردی می‌پردازد. شاعر به بیداری و آگاهی از خواب غفلت اشاره می‌کند و می‌گوید اگر کسی به دلیل غفلت کور شود، سزاوار آن است. او همچنین به آسیب‌هایی که مستی و انحرافات اجتماعی به بار می‌آورند، اشاره می‌کند و به وضعیت دزدی و فساد در جامعه انتقاد می‌کند. شاعر از عشق و احساسات واقعی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عقل نباید مانع عشق شود. در نهایت، او به اهمیت وطن‌خواهی و لزوم ایستادگی در برابر فساد و ستم تأکید می‌کند.