نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ - جمهوری عشق سلطنت حسن عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

عشق! مریزادت آن دو بازوی پر زور

قادر و قاهر تویی و ما همه مقهور!

سلطنت حسن را دوام و بقایی

نیست مباش ای پسر مخالف جمهور!

روی مپوشان که بیش از این نتوان دید

جلوه کند آفتاب و روی تو مستور

شانه به زلفت مزن که خانهٔ دل‌هاست

چوب مکن بی‌جهت به لانهٔ زنبور

پای اجانب بریده گردد از ایران

چشم بداندیش اگر ز روی تو شد دور

دست خودی پای اجنبی ز میان برد

مملکت اردشیر و کشور شاپور

نخوت و کبر اینقدر چرا و چرایی

از پی حُسنِ دو روزه این همه مغرور

همدم بیگانگان مباش و بپرهیز

عاقبت از جنس بد ز وصلهٔ ناجور

عارف اگر کهنه شد ترانهٔ مزدک

نغمه‌ای از نو علاوه کن تو به تنبور!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی محبوب است که با قدرت و جذبه‌ای خاص توصیف شده است. شاعر به محبوب خود می‌گوید که نباید زیبایی‌اش را پنهان کند، زیرا نور آفتاب نمی‌تواند در پس پرده بماند. او همچنین از تبعات و عواقب نزدیکی به بیگانگان و اجانب هشدار می‌دهد و بر لزوم حفظ هویت و استقلال کشور تأکید می‌کند. در انتها، شاعر اشاره می‌کند که عارفان قدیمی باید نوآوری کنند و الهام تازه‌ای برای خلق هنری جدید به وجود آورند.