شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشق عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست
کس نیست که در کوی بُتان بیسر و پا نیست
در حُسن تو انگشتنما هستی و لیکن
در عشقِ تو جز من کسی انگشتنما نیست
رسوای تو گشتیم من و دل به جهان نیست
جایی که در آن قصهٔ رسواییِ ما نیست
مستم بگذارید بگریم به غمِ دل
جز اشک کسی در غمِ دل عقدهگشا نیست
این مهر که دارد به تو دل در همه کس نه
وین جای که داری تو به دل در همه جا نیست
با یار سخن دوش شد از عالمِ وحدت
گفتم مشنو هر که تو را گفت خدا نیست
بد گفت رقیب از پی و بشنیدم و گفتم
با یار که دل بد مکن این نیز به ما نیست
در فتنهٔ یغماگریِ چشم تو ای شوخ
آن چیست که غارتزده در کشورِ ما نیست
گر پُر شود ایران همه از حضرتِ اشرف
یک بیشرفی مثل رئیسالوزرا نیست
صحبت به ادب کن برِ اهلِ ادب عارف
اینجاست که جای سخنِ پرت و پلا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به موضوع عشق میپردازد و ضمن بیان تمایز بین شهنشاه و گدا در عشق، اشاره میکند که همه در کوی محبوبان به نوعی بیسر و پا هستند. او محبت و جذابیت معشوق را ستایش میکند، اما در عین حال بیان میکند که تنها خودش در عشق او برجسته و انگشتنما است. شاعر از رسوایی و درد دل خود سخن میگوید و تنها راه آرامش را در اشک و گریه میبیند. همچنین به گفتگو با معشوق اشاره میکند و میگوید که در محبت نباید به دیگران توجه کرد. او از فتنههای چشم معشوق گلایه میکند و بر عدم وجود برتری و شرافت در برخی افراد تأکید میکند. در پایان به اهمیت ادب در سخن گفتن با اهل علم و ادب اشاره میکند.