شمارهٔ ۵۹ - خسروان بیگانهپرست وکلای خائن! عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای طرّهات کلف به رخ آفتابکن
روی تو آفتاب و مه اندر نقابکن
تیر نگاه چشم تو رستم به غمزه دوز
مویت کمند گردن افراسیابکن
آهوی جان شکار دو چشمت به گاه خشم
از یک نگاه تند دل شیر آبکن
آوخ ز دست مردم چشمت فتادهاند
دنبال خانه دل مردم خرابکن
یک مرد انقلابی از این دور انقلاب
ای زن نشد چو چشم تو شهر انقلابکن
مرد و زن قجر بود این فرقشان که هست
آن مملکتخرابکن این دلخرابکن
نابود باد خسرو آن کشوری که خواست
بیگانه در قلمرو مالکرقابکن
بر باد رفته باد هر آن مجلسی که هست
خاکش وکیل و خائن و دزد انتخابکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت چشم و موی معشوق پرداخته و از قدرت نگاه او سخن میگوید که میتواند دلها را به درد آورد. او با تشبیههای مختلف، مانند رستم و افراسیاب، به تاثیرگذاری زیبایی معشوق بر دیگران اشاره میکند. همچنین به وضعیت نابسامان اجتماعی و سیاسی اشاره کرده و از زن به عنوان نمادی از انقلاب و تغییر یاد میکند. شاعر بر اهمیت احساسات و عواطف انسانی در تغییر شرایط اجتماعی تاکید دارد و خواهان بیداری و آگاهی مردم میشود. در نهایت، به فساد و خیانت در جامعه نیز اشاره کرده و خواستار تغییرات اساسی در آن است.