نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ - دمکرات و اعتدال عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا عقیده پیرار و پارسالی نیست

خیال روی دمکرات و اعتدالی نیست

ز رنگ‌های طبیعت که نیست جز نیرنگ

مرا به دیده به جز نقش بی‌خیالی نیست

مقام و رتبهٔ شاهنشهان گرفت زوال

ولیک سلطنت عشق را زوالی نیست

به غیر تار که در پرده گفت قصهٔ عشق

کسی به بزم تو محتاج گوشمالی نیست

به یار گوی که ای روح اهل دل از من

به پیشگاه تو جز قالب مثالی نیست

ز دست گریه چنان خشک گشت چشمهٔ چشم

که هیچ قرن چنین دور خشکسالی نیست

ز گوشه‌گیری و از انزوا خوشم که منم

دو گوش و هیچ در این گوشه قیل و قالی نیست

دلم نشیمن رندان و جای اهل دل است

مقام و بارگه بندگان عالی نیست

پی نثار تو پوسیده جانی است مرا

بدان تعارف معمول و خشک و خالی نیست

ز من به غیرت و ناموس و مملکت‌خواهی

بگو خوشیم به دوریت هم ملالی نیست

ببین که خانهٔ ایران پر است مشتی زن

میا تو سرزده همسایه خانه خالی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دیدگاه شاعر نسبت به عشق و تعلقات دنیوی است. او به صراحت اعلام می‌کند که به عقاید کهنه و افکار سنتی اعتقادی ندارد و به دنبال حقیقت و عشق حقیقی است. شاعر معتقد است که رنگ‌های طبیعی فقط نیرنگی هستند و در عمق وجودش جز بی‌خیالی چیزی نمی‌بیند. عشق را کننده‌ای جاودانه و بی‌زوال می‌داند و از صحبت‌های سطحی و frivolous در بزم عاشقان گله دارد. او خود را در گوشه‌گیری و انزوا راحت و خوشحال می‌بیند و توجهی به مقام و رتبه اجتماعی ندارد. در نهایت، شعر با اشاره به زنان در ایران و همچنین تایید دوری از ملالت بیانگر حقیقت‌های اجتماعی و فرهنگی زمانه است.