شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق! عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
بماند عشق ولیکن جهان نخواهد ماند
خزان عمر من آمد بهار عمر تو شد
بهار عمر تو هم ای جوان نخواهد ماند
به زیر سایهٔ دیوار نیستی است سرم
رهین منت هفت آسمان نخواهد ماند
بدان که مملکت داریوش و کشور جم
به دست فتنهٔ بیگانگان نخواهد ماند
به رنجبر ببر از من پیام کز اشراف
دگر به دوش تو بار گران نخواهد ماند
به کار باش، مده وقت را ز کف مِنبَعد
مجال و وقت به عاجزکُشان نخواهد ماند
گدای کوی خرابات را بشارت ده
هم عنقریب شَهِ کامران نخواهد ماند
بماند از پس سی قرن عدل مزدک لیک
به غیر ظلم ز نوشیروان نخواهد ماند
بگو به عارف بیخانمان خانهبهدوش
که جز خدا و تو کس لامکان نخواهد ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بر اهمیت عشق و زوال دنیا تأکید دارد. شاعر بیان میکند که عشق باقی میماند اما جهان و ماهای آن بهطور حتم نخواهند ماند. او از گذر روزگار و عمر یاد میکند و به جوانی که در دوران شکوفاییاش است، هشدار میدهد که این دوران نیز پایدار نخواهد بود. شاعر به سرنوشت و زوال حکومتها و کشورها اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در نهایت همه چیز به دست زمان و حوادث از بین میرود. در پایان، شاعر فقط خدا و عشق را بهعنوان ابدیتهای پایدار معرفی میکند و به عارف بیخانمان یادآوری میکند که در دنیای فانی تنها خدا و عشق باقی خواهند ماند.