شمارهٔ ۶۳ - رؤیای راحتی عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دور زندگی به جز از غم ندیدهام
یک روز خوش ز عمر به عمرم ندیدهام
گفتم ببینم اینکه شب راحتی به خواب
دیدم ز دست هجر تو دیدم ندیدهام
گفتند دم ز عمر غنیمت توان شمرد
من در شمار عمر خود آن دم ندیدهام
از سال و ماه و هفته و ایام زندگی
یک روز عید غیر محرم ندیدهام
از اولین سلالهٔ آدم الی کنون
زین خانواده یک نفر آدم ندیدهام
چندین هزار رشتهٔ مهر و وفا گسیخت
یک رشته ناگسیخته محکم ندیدهام
با دیدهٔ خیال و تصور که ممکن است
گردد دو دل به هم یکی آن هم ندیدهام
جز طرهٔ پریش تو و روزگار خویش
ز اوضاع چرخ درهم و برهم ندیدهام
جز جام می که عقدهگشای غم است و بس
کس در خرابه مملکت جم ندیدهام
عارف به غیر بارگه پیر میفروش
گردن برای کرنش کس خم ندیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخن از غم و دلسوختگی در زندگی است. شاعر بیان میکند که هیچ روز خوشی را در عمرش تجربه نکرده و همیشه در اندوه بوده است. وی به تلاش برای یافتن آرامش در خواب اشاره میکند، اما حتی در خواب هم از هجران محبوبش رنج میبرد. شاعر به عمرش نگاه میکند و میبیند که حتی لحظهای را که ارزش شمارش داشته باشد، دریافته است، بلکه زندگیاش پر از روزهای غمانگیز است. او اشاره میکند که از زمان آدم تا کنون هیچ فردی از این خاندان را ناشناخته نمیداند. ضمن اینکه از زنجیرهای محبت و وفا سخن میگوید که گسسته شدهاند، اما هیچیک محکم و پابرجا نبودهاند. تنها چیزی که او میبیند، محبوبش و تلاطم روزگار است و در نهایت به عارف بودن خود اشاره میکند که سر تعظیم در برابر هیچکس فرود نیاورده است.