شمارهٔ ۷۰ - به ادوارد براون عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سال شصتم عمرت، نوید جشن رسید
بمان که بعد صد و بیست سال خواهی دید
که روی علم و ادب همچو موی صورت تو
به پیش اهل هنر، از تو گشته روی سفید
به کشتزار ادب، تا به شصت سال دگر
ز خرمن ثمرات تو، خوشه باید چید
به لوح خاطر ایرانیان به نام «براون»
نوشته با خط برجسته که السعید سعید
هر آنچه مانده ز عمر من است، تقدیمت
نمودم ار بتوان عمر را به کس بخشید
تو جاودان به جهان زنده باش و، علم و ادب
چو خضر ز آب حیات تو، زندهٔ جاوید
کدام جان؟ که به شعر و ادب نشد ز تو شاد
کدام دل؟ که سر مو، ز دست تو رنجید
به قدر عارف، کس نیست قدردان «براون»
مگر کسی که تواند به قدر او فهمید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جشن شصتمین سال عمر خود اشاره میکند و نوید آن را میدهد که پس از 120 سال، آثار و تلاشهای او در حوزه علم و ادب همچنان مورد احترام خواهند بود. او به اهمیت علم و هنر میپردازد و بر این باور است که باید از ثمرات تلاشهای خود بهرهبرداری کرد. شاعر همچنین به شخصیت و شان براون نفرین میکند و او را به عنوان شخصیتی با ارزش در تاریخ ایران معرفی میکند. او در نهایت از وجود براون و تأثیر او بر دلها و جانهای مردم یاد میکند و اهمیت ادبیات و شعر را در ایجاد شادی و خوشحالی مطرح میسازد.