شمارهٔ ۷۱ - صدای نالهٔ مظلوم عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو دادگر شو اگر رحم دادگر نکند
بکن هر آنچه دلت خواست او اگر نکند
صدای نالهٔ مظلوم در دلِ ظالم
به سنگِ خاره کند گر اثر اثر نکند
ببین به بینالنهرین انگلیس آن ظلم
که کرد در همه گیتی به بحر و بر نکند
به روح عالم اسلام زین جهت کاری
که کرد طفل به گنجشکِ کندهپر نکند
ز نو بباید یک خلقتِ دگر کابقا
به خانوادهٔ ننگینِ بوالبشر نکند
به شیخِ شهر ز مستان بگو که بیش از حد
به حدِّ غیر تجاوز ز حد به در نکند
به زور مشت ز اشراف زر بگیر که تا
وکیل بهرِ تو تعیین به زورِ زر نکند
وکیلِ تودهٔ ملّت برای هر خائن
که شد وزیر سر و سینه را سپر نکند
جز این مدار توقع سرِ خیانتکار
به دار تا نرود رفعِ دردسر نکند
ز بعدِ کشتنِ پروانه شمع صبح نکرد
وکیلِ خائن امید است سال سر نکند
کسی که هست طرفدارِ اجنبی خود را
بگو به حقّه طرفدارِ رنجبر نکند
در انتخاب به تخریبِ مملکت ای کاش
کمک به بیشرف ارباب برزگر نکند
رعیتی که برِ تاک و خُم کمر خم کرد
روا بُوَد به نُه افلاک خم کمر نکند
بدان که تا نشود زیر و رو نریزد خون
به جای آب در این کشتِ نو ثمر نکند
به شاه کشور جمشید جم پس از تبریک
بگو خرابهٔ جم را خرابتر نکند
چگونه گشت طرفدارِ رنجبر عارف
کسی که خرد تن و گردنش تبر نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر خواستههای اجتماعی و سیاسی ملت را به تصویر میکشد و بر ظالم بودن ستمگران و بیتوجهی آنها به نالههای مظلومین تأکید دارد. شاعر از مردم و بخصوص دادگران میخواهد که اقدام کنند و به عدالت بپردازند اگر دیگران چنین نمیکنند. او به فساد و خیانت نمایندگان و وکلای مردم اشاره میکند و از آنها میخواهد که به جای منافع شخصی، به فکر مردم باشند. در نهایت، شاعر بیان میکند که برای برقراری عدالت و تغییر شرایط، لازم است نظام کنونی دگرگون شود و خائنین و ستمگران دیگر جایی در جامعه نداشته باشند.