نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳ - مژده و نیشتر غزل ذوقی عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نمود با مژه کاری که نیشتر نکند

به دل بگو که از این غمزه بیشتر نکند

خدنگِ غمزهٔ کاریت با دلم آن کرد

که هیچوقت توانگر به کارگر نکند

دو طُرّهٔ تو به شوخی و بازی آن کرده است

به دل که طفل به گنجشکِ کنده‌پر نکند

لبِ تو آبِ حیات است و کِشتِ تشنگی‌ام

بگو لبت لبِ لب‌تشنه تشنه‌تر نکند

به بی‌حسابیِ خونابِ دل به صورت و چشم

ببین که چشم خود از کینه این ضرر نکند

به پای نخلِ قدت سنگِ عشق سینه زدم

رقیب گو سرِ هر کوچه نوحه سر نکند

من از دعای سحر زاهدا شدم مأیوس

نگفته بهتر وقتی که حرف اثر نکند

مرا در این سرِ پیری به حال خود ای کاش

گذاردم دل و زین بیش دربه‌در نکند

رقیب دست‌به‌سر گشت گوش شیطان کر

خدا کند که از این رهگذر گذر نکند

بگو به عارف از این بیش سربه‌سر مگذار

ز جان گذشته تفکر به تَرکِ سر نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمگینی شاعر است. شاعر از معشوقش می‌خواهد که با نگاه و ناز خود بیشتر دلش را دچار درد نکند و با خوش‌مزاجی و بازی‌گوشی، دل او را نمی‌شکند. او احساس می‌کند که عشقش به معشوقش بی‌پاسخ است و حتی محبتش به او نیز جادو و تاثیری ندارد. شاعر به ناتوانی خود در برابر عشق اشاره می‌کند و به یأس از دعا و دعاها اشاره دارد. در نهایت، او آرزو می‌کند که از رنج و آزار عشق کمتر رنج ببرد و به حال خود رها شود، در حالی که در دل همچنان غم و عشق وجود دارد.