شمارهٔ ۷۸ - غزل جمهوری: غزل دوم بیات ترک عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سوی بلبل دَمِ گل بادِ صبا خواهد برد
خبرِ مَقدَمِ گل تا همهجا خواهد برد
مژده ده مژدهٔ جمهوریِ ما تا همهجای
هاتِفِ غیب به تأییدِ خدا خواهد برد
سرِ بازارِ جنون عشقِ شَهِ ایران را
در اروپا چه خوش انگشتنما خواهد برد
کس نپرسید که آن گنجِ جواهر کز هند
نادر آورد شَهَنشَه به چه جا خواهد برد
تا که آخوند و قَجَر زنده در ایرانند این
ننگ را کشورِ دارا به کجا خواهد برد
زاهِد ار خِرقهٔ سالوس به میخانه بَرَد
آبروی همهٔ میکدهها خواهد برد
شیخِ طَرّار به تردستیِ یک چشم زدن
اثر از مُصحَف و تسبیح و دعا خواهد برد
تاجِ کیخسرو و تختِ جم اگر آبرویی
داشت آن آبرو این شاهِ گدا خواهد برد
باد سردار سپه زنده در ایران عارف
کشورِ رو به فنا را به بقا خواهد برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران در دوران خود میپردازد و به نقد وضعیتی که در آن کشور وجود دارد، میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادهای هنری، خبر از ظهور گل و زندگی دوباره میدهد، و به مژده دهندهای اشاره میکند که خبرهای خوشی برای جمهوری به ارمغان خواهد آورد. او سپس به نکات منفی وضع موجود و تأثیرات منفی آخوندها و دیگر نهادهای دینی و سنتی بر جامعه میپردازد. در نهایت، شاعر به احساس ناامیدی از آینده اشاره میکند، در حالیکه حس میکند اگر چنین نهادهایی همچنان حاکم باشند، امیدی به بهبود وضعیت کشور وجود ندارد.