نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ - بار فلک عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

غم هجر تو نیمه‌جانم کرد

کرد کاری که ناتوانم کرد

زیر بار فلک نرفتم لیک

بار عشق تو چون کمانم کرد

ضعف چون آه سینهٔ مظلوم

دگر از هر نظر نهانم کرد

نیست باقی جز استخوان غم عشق

عاقبت صاحب استخوانم کرد

به تصور نیارم آنچه که آن

به تصور نیاید آنم کرد

دست‌پروردهٔ مرا گیتی

دست دستی بلای جانم کرد

دل چون موم نرم من به تو ای

سنگدل باز مهربانم کرد

بس که بدبین بُوَد دل از چشمم

به دو چشمت که بدگمانم کرد

یار بد داد امتحان صد بار

با وجودی که امتحانم کرد

نیست عارف به از سکوت به من

آنچه می‌خواست دل زبانم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و درد ناشی از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از احساس ضعف و ناتوانی خود صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق معشوق او را به نیمه جان تبدیل کرده است. او نمادین بیان می‌کند که بار عشقش مانند کمان او را خم کرده و به او آسیب زده است. در حقیقت، اثر جدایی بر زندگی او شدید است و حتی به استخوان‌هایش رسیده است. شاعر به تضادهای موجود در عشق و امتحانات فراوانی که با آن روبرو شده، اشاره می‌کند و در نهایت از نرمی دلش نسبت به معشوق سخن می‌گوید، حتی اگر او سنگدل باشد. او در این شعر به شک و بدبینی‌هایی که در نتیجه این عشق برایش به وجود آمده نیز اشاره می‌کند.