نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ - نمی‌دانم چه در پیمانه کردی عارف قزوینی

عارف قزوینی / تصنیف‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نمی دانم چه در پیمانه کردی (جانم)

تو لیلی وش مرا دیوانه کردی

(جانم، دیوانه کردی، جانم، دیوانه کردی، خدا، دیوانه کردی)

چه شد اندر دل من جا گرفتی (جانم)

مکان در خانۀ ویرانه کردی

(جانم، ویرانه کردی، جانم، ویرانه کردی، خدا، خدا، ویرانه کردی)

ای تو تمنای من، یار زیبای من، توئی لیلای من

مرا مجنون صفت دیوانه کردی

(جانم، دیوانه کردی، جانم، دیوانه کردی، خدا، دلم، دیوانه کردی)

زدی از هر طرف آتش چو شمعم

مرا بیچاره چون پروانه کردی

پریشان روز عالم شد از آن روز

که بر زلف پریشان شانه کردی

ای یار سنگین دلم

لعبت خوشگلم

سراپا در دلم

به فقیران نظر شاهانه کردی...الخ

شدی تا آشنای من از آن روز

مرا از خویش و از بیگانه کردی

چه گفتت زاهدا پیر خرابات

که ترک سبحۀ صد دانه کردی

ای تو تمنای من

یار زیبای من

توئی لیلای من

مرا مجنون صفت دیوانه کردی... الخ

به رندی شهره شد نام تو عارف

که ترک دین و دل رندانه کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و تاثیر عمیق آن بر زندگی‌اش صحبت می‌کند. او نمی‌داند چه بر سرش آمده که معشوقش، لیلی‌اش، او را دیوانه کرده است. عشقش به حدی قوی است که جانش را از دست می‌دهد و دلش را ویران می‌کند. شاعر با توصیف احساساتش به تصویر می‌کشد که چگونه معشوقش لحظه به لحظه او را مجنون‌تر می‌کند و آتش عشق در وجودش شعله‌ور می‌شود. همچنین، او به تاثیر عشق بر جامعه و جهانی که در آن زندگی می‌کند اشاره کرده و به یادگارهای این عشق و دیوانگی می‌پردازد. در نهایت، او در دلش تمنایی برای معشوق دارد و این احساسات عمیق و پرشور او را در مقام یک عارف به شهره‌ای می‌رساند.