بخش ۵۶ - به کشتی نشستن اسدی توسی
اسدی توسی / گرشاسپنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو سه روز بگذشت و شد راست باد
به کشتی نشستند و رفتند شاد
به دریا و خشکی ز کشتی کشان
هر آن کس که داد از شگفتی نشان
برفتند سیصد هزاران فزون
بدیدند از جانور گونه گون
چه برسانِ پرنده و چارپای
چه هم گونه دیو مردم نمای
یکی را سه رو پای و چنگل هزار
یکی بهره را سر دو و چشم چار
یکی را دُم ماهی و چنگ شیر
دهان از بَرِ سینه و چشم زیر
یکی را تن اسپ و خرطوم پیل
رخش لعل و اندام همرنگ نیل
یکی را سر گاو و یشک نهنگ
یکی را تن مردم و شاخ رنگ
همه زین نشان گونه گون جانور
نمودند در آب با یکدگر
چنین تا کُهی کآن نه بس دور بود
سَر مرز او نزد فیصور بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پس از سه روز، باد به سمت درست وزیدن گرفت و مسافران با خوشحالی به کشتی سوار شدند و به دریا رفتند. در این سفر، سیصد هزار نفر با شگفتی از جانوران مختلفی که در دریا و خشکی دیدند، شگفتزده شدند. آنها پرندگان و چهارپایان را مشاهده کردند و همچنین موجوداتی شبیه به دیو که شکل انسانی داشتند. بین این موجودات، برخی دارای ویژگیهای عجیب و غریب بودند؛ برای مثال، کسی با سه پا و چنگالهای بسیار، یا کسی با سر دو و چهار چشم. همچنین موجوداتی با دم ماهی و چنگ شیر، و دیگرانی با ترکیبی از ویژگیهای مختلف جانوران. این تنوع جانوری در آب در حال نشان دادن خود بود و تا دوری از مرز مشخصی که به فیصور نزدیک بود، ادامه داشت.