اسدی توسی
درگذشته ۴۶۵ هجری قمری، مشهد
زندگینامهٔ اسدی توسی
ابونصر علی بن احمد اسدی توسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسپنامه است. وی به نقل مجمع الفصحاء در سال ۴۶۵ هجری درگذشت. آرامگاه وی در تبریز است. اسدی نظم گرشاسپنامه را در سال ۴۵۸ هجری قمری به پایان رساند. گرشاسپنامه در میان آثاری که به پیروی از شاهنامهٔ فردوسی نوشته شدهاند، یکی از متنهای بسیار موفق به شمار میرود. اسدی توسی از چند جهت دیگر هم در تاریخ ادبیات ایران دارای اهمیت است: کهنترین دستنویس فارسی که تاکنون به دست آمده (الابنیه عن حقائق الادویه) به خط اسدی توسی است. افزون بر این وی نخستین واژهنامهٔ پارسی را (بنا بر آنچه تا امروز به دست ما رسیدهاست) به نام لغت فرس تدوین نموده است. متن کتاب گرشاسپنامهٔ اسدی توسط آقای سیاوش جعفری از روی تصحیح زندهیاد حبیب یغمایی واژهنگاری شده است.
آثار اسدی توسی
شعرهای اسدی توسی
- بخش ۲ - در نعت نبی علیه السلام — ثنا باد بر جان پیغمبرش
- بخش ۴ - در نکوهیدن جهان گوید — جهان ای شگفتی به مردم نکوست
- بخش ۵ - در صفت آسمان گوید — چو دریاست این گنبد نیلگون
- بخش ۱ - آغاز — سپاس از خدا ایزد رهنمای
- بخش ۸ - در صفت جان و تن گوید — چنین دان که جان برترین گوهر است
- بخش ۳ - در ستایش دین گوید — دل از دین نشاید که ویران بود
- بخش ۷ - در ستایش مردم گوید — کنون زین پس از مَردم آرم سخُن
- بخش ۶ - در صفت طبایع چهارگانه گوید — گهر های گیتی به کار اندرند
- بخش ۱۵ - در مولود پسر جمشید گوید — چو گلرخ به پایان نُه بُرد ماه
- بخش ۱۳ - تزویج دختر شاه زابل با جمشید — بدین کار ما گفت یزدان گوا
- بخش ۹ - در سبب گفتن قصه گوید — یکی کار جُستمهمی ارجمند
- بخش ۱۱ - در مردانگی گرشاسب گوید — ز کردار گرشاسب اندر جهان
- بخش ۱۴ - ملامت کردن پدر دختر خویش را — چنان تند و خودکام گشتی که هیچ
- بخش ۱۶ - پادشاهی شیدسب و جنگ کابل — بر اورنگ بنشست شیدسب شاد
- بخش ۱۰ - در ستایش شاه بودلف گوید — کنون ز ابر دریای معنی گهر
- بخش ۱۲ - آغاز داستان — سراینده دهقان موبد نژاد
- بخش ۲۳ - حدیث بهو که با مهراج عاصی شد و خبر یافتن ضحاک — از آن پس چو ضحاک شد باز جای
- بخش ۲۴ - نامه ضحاک به اثرط و خواندن پهلوان گرشاسب را — بر آشفت و فرمود تابر حریر
- بخش ۲۱ - رزم پهلوان گرشاسب با اژدها و کشتن اژدها — زدش بر گلو کام و مغزش بدوخت
- بخش ۲۲ - خبر فرستادن کرشاسب پیش پدر — فرسته برون کرد گردی گزین
- بخش ۱۷ - در مولود پهلوان گرشاسب گوید — چو بختش به هر کار منشور داد
- بخش ۲۰ - ترسانیدن گرشاسب از جادوی — بفرمود تا از شگفتی بسی
- بخش ۱۹ - هنرها نمودن گرشاسب پیش ضحاک — تبیره زنان لشکر آراسته
- بخش ۱۸ - آمدن ضحاک به مهمانی اثرط و دیدن گرشاسب را — همان سال ضحاک کشورستان