شمارهٔ ۱۰۰۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه
این کوه را ز کاه بگردان به یک نگاه
با غیر مهربانی و با دوست سرگران
نامهربان بتا ز دل سنگ آه آه
با روز و هجر و شام فراقم به سوز و ساز
مهر است شمع روشن و ماهم بود گواه
ما و رقیب را بود این فرق در جهان
کاو با تو روبرو بود و چشم ما به راه
بیمهر ماه من به رقیب است مهربان
این مهر و کین که دیده بدو ران ز مهر و ماه
برکش خدای را ز میان تیغ امتحان
تا رفع گرددت ز من و غیر اشتباه
در کوی مِیفروش نباشد نعال و صدر
یکسان بود به محفل مستان گدا و شاه
از بس که داد زلف رسن بازو ریسمان
یوسفصفت فکنده دل عاشقان به چاه
دستت بشو ز خون که نباشد گواه حشر
بنمای رخ که داد بگیری ز دادخواه
در راه عشق دین و دل و جان سپردهای
در این سرا کسی نرسیده به مال و جاه
لیلی بگو که بارش گیرد زاشتران
کامشب گرفته راه تو مجنون ز اشک و آه
آشفته دل به رشته مهر علی ببند
تا بگسلد علاقه جانت ز ماسواه
شاهنشه ولایت معنی ولی حق
آئینهدار سر ازل مظهر الله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و جدایی سخن میگوید و بیانگر حالتی است که عاشق در آن به شدت دلتنگ و بیقرار است. او با یاد محبوب خود، درد و رنجی را تحمل میکند که شبیه کوه است و از کاه میخواهد که به آسانی برطرف شود. شاعر میگوید که میان او و رقیب تفاوتی وجود دارد؛ رقیب با محبوب در ارتباط است اما او تنها منتظر است. عشق او به محبوبش شدید و عمیق است و در عالم عشق، مقام و ثروت بیاهمیت است. در اینجا، شاعر از خداوند درخواست میکند که راهی برای رهایی از این درد پیدا کند و او را از آزمونهای عشق رهایی بخشد. استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا در اشعار نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه و درگیریهای دل است. در نهایت، عشق و حقیقت دین را به هم پیوند میدهد و اشاره به شخصیتهایی همچون لیلی و مجنون و علی به عنوان نمادهای عشق و ولایت دارد.