نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای خرد طفلی از دبستانت

عقل مدهوش چشم مستانت

شیر نخجیر آهوی نگهت

پور دستان اسیر دستانت

خیز ای شیر عقل کاتش عشق

شرر افکند در نیستانت

شاهد مست شب چوپرده فکند

شمع بیرون کن از شبستانت

نار پستان اگر نجوئی به

گر بود یار نار پستانت

آب آتش مزاج آتش رنگ

ببرد سردی زمستانت

گر چمد سرو قامتی در باغ

چه تمتع زسرو بستانت

خط سبزت بگرد لب سرزد

طوطی آمد بشکرستانت

گفتی آشفته را چه نام و کدام

عندلیبی است از گلستانت

گر مرا رد کنی زخیل سگان

من پناه آورم بسلمانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عشق و جنون می‌پردازد. شاعر از عقل و خرد کودکانه می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و هیجان‌های آن باعث مدهوشی و جذبه شده است. او به تندی و شدت عشق اشاره می‌کند و می‌خواهد که شمع عشق را از شب بیرون بیاورد. همچنین، به زیبایی‌ها و لطافت‌های طبیعت و حسرت دوری از یار اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر احساسات خود را به تصویر می‌کشد و می‌گوید که اگر طرد شود، به عشق پناه می‌برد. بی‌نهایت شور و احساسات متنوع در این اشعار نمایان است.