نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دوست میدارم که گیرم دلبری

پاکدامن شاهدی جنگ آوری

دادخواهان روز حشر از دست تو

داوری دارند و تو خود داوری

ملک دل چشمت گرفت از غمزه ای

کعبه را تسخیر کرده کافری

یوسفت چون بنده شد غلمان غلام

کی به ببینی سوی چون ما چاکری

ایکه چون منصور گفتی حرف حق

داربر پاشد اگر داری سری

کس ندیده غیر از آن زلف سیاه

هندوئی کز ماه سازد بستری

مدح حیدر عادت است آشفته را

ظلم باشد گوید ار از دیگری

از دل عشاق خیزد مهر دوست

نیست در هر بحر زینسان جوهری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و زیبایی‌های محبوبی است که به صورت خاص توصیف شده است. شاعر از دلبری و پاکدامنی محبوب سخن می‌گوید و ارتباط آن را با عدالت و داوری روز قیامت بیان می‌کند. او به قدرت چشمان محبوب اشاره می‌کند که دل‌ها را می‌رباید و در عین حال زیبایی‌هایی که ناشی از آن است، شگفت‌انگیز می‌داند. شاعر همچنین به عشق و وفاداری عاشقان اشاره می‌کند و تصریح می‌کند که این مهر و عشق از دل‌ها برمی‌خیزد و در میان همه وجودها نظیرش نیست.