شمارهٔ ۱۱۹۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی
از چیست که با حالت پروانه نسازی
بلبل که بود مؤذن گلزار مگر رفت
کامشب نشنیدم زچمن بانگ نمازی
مطرب که همه ساله بدی واعظ مستان
کو تا کشد از صوت عراقم بحجازی
از اوج گرائی بحضیض ایمه مطرب
شاید زنشیبم بکشی سوی فرازی
شوخی که کند بار بر اورنگ سلاطین
حاشا که خرد از من درویش نیازی
ای ترک بخون دگران پنجه میالای
بر خون من ار هست تو را خط جوازی
آشفته گر آن زلف دلاویز بگیریم
شاید بکف آریم زنو عمر درازی
این شور که اندر سر سوداد زده دارم
آخر ببرم راه بحقیقت زمجازی
ای محرم اسرار الهی بمن آموز
سری زغم عشق که تو محرم رازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر در آن با شمع و پروانه به نمادهای عشق و فداکاری میپردازد و به احساسات درونی خود و ناامیدیهای مربوط به عشق اشاره میکند. او همچنین به تنهایی و غربت خود در دنیای عشق و هنر پرداخته و نسبت به فقدان موسیقی و زیباییهای زندگی ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، شاعر از شخصی به نام "محرم اسرار الهی" خواستار آموزش و هدایت در امور عشق و زندگی است، زیرا او به رازهای عمیق و ناشناخته این احساسات نیازمند است.