نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی

ما را فراق رنج مهیا کند همی

با دیدگان ز دیدن تو دل به کین همی

با دشمنان ز بیم مدارا کند همی

بلبل که صد هزار گلش هست بر کنار

در صحن باغ بهر چه غوغا کند همی

ما شبنم و تو مهر و به دل میل وصل تو

دیوانه بین مجال تمنا کند همی

نبود عجب ز عاشق گم کرده در بسی

کز دیده اشتباه تو دریا کند همی

خار است زیر پهلوی شب‌زنده‌دار هجر

بستر اگر ز اطلس دیبا کند همی

گر صدهزار سر بود آشفته را به تن

آخر چو شمع بر سر سودا کند همی

در مسجد و کنشت مرا رو به سوی تست

مجنون به کعبه سجده به لیلا کند همی

نازد به شه و زیر و من و شحنه نجف

درویش خسته تکیه به مولا کند همی

دارم هزار عقده مشکل به دل از او

دست گره‌گشا مگرش وا کند همی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر عشق را با لذت و رنج توأم می‌بیند و از درد فراق می‌گوید که زندگی را برایش سخت کرده است. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در لحظاتی که دور از اوست، دلش گواهی بر عشقش می‌دهد. بلبل که به گل‌ها علاقه‌مند است، در باغ شور و شوق دارد؛ مانند شاعر که به یاد معشوقش ناآرام است. او همچنین از غم و درد هجر سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و جدایی برایش چقدر سخت است. در نهایت، او از مشکلات و درهای بسته‌ای که عشق برایش به وجود آورده است، شکایت دارد و به دنبال راه‌حلی می‌گردد.