شمارهٔ ۱۲۴۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بمینا ساقیا صهبا نداری
و یا فکر خمار ما نداری
چه حظ از عمر جاویدانت ای خضر
که بر کف ساغر صهبا نداری
تو روحی کی در آئینه دهی عکس
سزد گر گویمت همتا نداری
چه پروا میکنی پروانه از شمع
خبر از یار بی پروا نداری
مگر لیلی درون خانه جستی
که مجنون رخ سوی سحرا نداری
نه ای بلبل گر از گل مست و شیدا
چرا وقت دیگر غوغا نداری
نیامد گلرخ ما با گل تو
بهارا صرفه بهر ما نداری
گل من عاشقانش صد هزارند
تو گل جز بلبلی شیدا نداری
بخواب ناز چندان ترک یغما
مگر امشب سر یغما نداری
مهل پا از دل ویرانه بیرون
که کنجی جز خرابه جا نداری
نهد آشفته کی سودای زلفش
خبر از آتش سودا نداری
شنیدی علم الاسماء رازم
خبر از صاحب اسما نداری
توسل جست بر اسماء خمسه
گر از ایشان بمافیها نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مضامین عشق، شیدایی و درد فراق میپردازد. او به معشوق خود میگوید که در هستیاش هیچ زیبایی و شور و شوقی ندارد و زندگیاش بیمزه است اگر نتواند لذت عشق را بچشد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به محدودیتها و کمبودهای وجودی اشاره میکند و میپرسد که چگونه میتوان بدون عشق و زیباییهای آن زندگی کرد. او همچنین به علاقهمندیهای خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از سرشت عاشقانهاش جدا شود. این شعر بیانگر دلتنگی، ناامیدی و جستجوی عشق در زندگی است.